خیام و دنیای فرسوده
نگاهی به اشعار خیام
حرف امروزم فقط همبستگیست . روز های خوبی در انتظار همگان است چشم انداز زیبائی برای ایران دیده می شود .با هم متحد شوید گاویست بر آسمان قرین پروین گاویست دگر نهفته در زیر زمین گر بینائی چشم حقیقت بگشا زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین استاد من همواره در آخرین روزهای مرگ خود می گفت که فهیمدن کار سختی هست و تاکید می کرد که مطالعه کنید . هرگز او فراموش نخواهم کرد چون انسان دوستی را از او آموختم و همچنین فهمیدن را .امروز برای هر اتفاقی که می افتد از خود می پرسم چرا این را گفت و یا چرا این کار را کرد .ساده گفتن را به من آموخت و فهمیدن را امروز من هم به دیگران می گویم هر اتفاقی که می افتد از خود بپرسید چرا و مثل ساده لوحها هر چیزی را قبول نکنید . همه از مناظره می گفتند اما من ندید می دانستم این حیله است بنابری این رای ندادم چون می گوئم نظام از پای و اساس غلط است امروز روشن شو . و برای روشن شدن بخوان و بخوان و فکر کن راه نجات تو روشن شدنت است و بعد فقط روشنگری فراخواهد رسید کارت تازه شروع می شد . تا دیگران روشن نشوندهیچ اتفاقی نخواهد افتاد . مرگ هر نظام دیکتاتوری اتحاد مردم است . این را یک بچه اطلاعاتی می گفت . همدیگر را روشن کنید و بهم بچسبید و به یکباره به جنگ دشمن بروید و عاقبت شهد شیرین پیروزی را بچشید . قسم به بوسه آخر قسم به تیر هلاک قسم به خون شقایق نشسته بر تن داغ فسم به آتش پنهان به زیر خاکستر قسم به ناله مادر قسم به بغض پدر قسم به مشت برادر قسم به خشم رفیق قسم به شعله کبریت و قسم به خواب پلید بر مفرش خاک خفتگان می بینم در زیر
زمین نهفتگان می بینم چندان که به صحرای عدم می نگرم نا آمده
گان و رفتگان می بینم شیخی به زن فاحشه گفتا: مستی هر لحظه بدام دگری پابستی گفت : شیخا هر آنچه گوئی هستم آیا تو آنچه می نمائی هستی ؟ گویند بهشت و حور و کوثر باشد جوی می و شیر و شهد شکر باشد پر کن قدح باده و بر دستم نه " نقدی زهزار
نسیه بهتر باشد با دژخیمان
اگر شکنجه اگر بند
است و شلاق و خنجر اگر مسلسل
و انگشتر با ما
تبار فدائی با ما غرور رهائی آنان که
زپیش رفته اند ای ساقی در خاک
غرور خفته اند ای ساقی رو باده
خور و حقیقت از من بشنو با دست هر
آنچه گفته اند ای ساقی من شما را
می بینم با پوست پر چین و چروک همچون دیوی آدم خوار " همگی زوار در رفته و یک
مشت پیر و پاتال دنیا دوست که دو دستی دنیا را چسبیده اید . اما سایه مرگ را بر
بالای سرتان تماشا می کنم و می خندم . این بار از مرگ انسانهائی پلید خشنودم . هر
بار که به سمت مرگ نزدیک می شوی لبهای خندانم را به خاطر بیاور . تو می روی و من
از این بابت خیلی خوشحالم . تو ای اهریمن دد منش و خونخوار . روزی خواهد رسید که
آتش به خرمن هست و نیستت خواهم زد . امروز می دانم که قلب زندگیت کجاست . وزارت
اطلاعات و مجلس شورای حیوانیت و صدا و سیمای دروغ پراکنت . بر این مراکزت آتش فرود
خواهم آورد و آنها را به کام حریق خواهم برد .ای تو ای دیو مرگ تو را افسانه ها نوشت تو را به آتش
خواهیم کشید و در حالی که در خود تنوره می کشی و می سوزی به زندگی وحشیگرانه ات پایان
خواهم داد . مرگ بر تو ای اهریمن
یک دست " ای ناقص و المغز
" ای روانی " کریه و الچهره و ای لاشه بد بو روزی می رسد که خواهی مرد و من ازاین بابت شادم و
جشن خواهم گرفت . روز پیروزی نزدیک است . روزی که فرا می رسد " دیگر به صورت مسالمت آمیز به خیابان
نخواهم امد " همچون شبحی خواهم شد و به آتش سوزی خواهم پرداخت و تو را در دم
خواهم کشت . حتی اگر ایستاده بمیرم شادم چون به حق می میرم اما اگر تو بمیری از تو
به عنوان یک سفاک و حیوان اسم خواهند برد و از من به عنوان یک قهرمان یاد خواهند
کرد . سهراب اعرابی و ندا اقا سلطان و سایر جوانانی که بدست این سفاکان دنیا دوست
کشته شدید هرگز فراموشتان نخواهیم کرد و راهتان را ادامه خواهیم داد . وقتی که آن عزیز بهترین که برای من بزرگترین استاد بود را زمانی از دست دادم که می آموخت من در این دنیا بازیچه هستم به حقیقت تلخ مرگ و واهی بودن حرفهای یک مشت آخوند کثیف و حرامزاده و دروغگو که فقط به فکر دزدی از مال مردم آموزش دیده اند پی بردم . یاس و نا امیدی تمام وجودم را فرا گرفت " فراموش نمی کنم وقتی فهیمدم برای همیشه او را از دست دادم خیلی گریه گردم . و این حقیقت تلخ را با جان و دل پذیرا شدم که دیگر نمی توانم صدای او را بشنوم صدای حقیقت گوی او تا وقتی که بود برای من تسلی خاطر بود . اما افسوس و صد افسوس که برای همیشه او از دست رفت و چه در گرانبهائی بود که از دست رفت و در مقابل یک مشت خر و الاغ امامه به سر با آن ابا همچون جادوگران افسانه ای که در اندیشه نوشیدن خون جوانان بیچاره و ساده دل در کمین نشسته اند . اما یک روز متوجه شدم که من هنوز هستم و میتوانم ادامه دهند راه استاد خود باشم . و اما امروز اینجا هستم و تا توان دارم در مسیری که او به من نشان داد گام بر خواهم داشت . او یک انسان وارسته بود انسانی که روشی جز روش اخوند ستیزی نداشت و من هم امروز لباس زره خود را پوشیده و به جنگ خرافات می روم . من از مرگ دوستان خود چون که میدانم دفتر زندگیشان برای همیشه بسته می شود می گریم "اما آنها تا زنده بودند به افکار واقع بینانه من پوز خند می زدند . خیام کیست و چگونه فکر می کرد ؟ او منجم ریاضیدان و فیلسوف قرن خود بود که بسیاری از کتابهایش را گروهی احمق مرتجع سوزاندند و فقط رباعیات او باقی ماند . اشعاری که نه فقط شعر است بلکه بیانگر شناخت او از این دنیای به ظاهر شگفت انگیز است . خیام دیدی بسیار وسیع داشت و نسبت به مرگ دوستان و آشنایان خود غصه می خورد و این را نه تنها نقص در آفرینش می دانست بلکه تماما آنرا نقد و بررسی کرد و از این بابت شکوه بسیار داشت . او همواره با اشعار خود به جنگ تخیل پرورهای زمان خود رفت . چون او دیدی کاملا واقع بینانه داشت . و سوای این او مردی دانشمند بود و مطالعه فراوان داشت . خیام انسانی بسیار والا بود چون دنباله روی یکسری یاوه گو و رمال نشد . تا کی زنم به روی دریاها خشت بیزار شدم ز بت پرستان کنشت
